![]() |
![]() |
|
باران باران باران من بارانم می بازم و می بارم بر سنگ بر خاک می بارم بر خاک تشنه من بر گلها نمی بارم من بارانم باران باران من خار را سیراب می کنم خار بیابان را من بارانی هستم که هیچ گلی را نمی شناسم من جز خاک، جز سنگ سخت، هیچ ندیده ام قطره های من از اسمان چشمانم می بارد بر خاک عشقم، بر سنگ قلبت بر خار مژگانت می بازم و می بارم
|
|
ای باران ای باران از غصه ام اگاهی بزنم به خاکش ز اشکم نپرسد چرا تنهایی بگو به خاک همنشین مایی می باری بر مزارش خوش به حالت که بارانی از قطره ات چون شکفد به خاکش سبزه همی بوی ماهم کشاند به خاکش ابر بارانی
عزیز رنجکشیده و نجیب من مرا ببخش که پی سالها غربت و تنهایی باز هم ناگذیرم تنهایت بگذارم سرو دلخسته من افسانه ها زیبا هستند زیرا واقعیت ندارند، واقعیت زیبا نیست و تنها کسانی برای همیشه از ان ما خواهند بود که برای همیشه از دست داده ایم و سهم من از عشق تو تنها رویای ارامش بخش و گرمیست که با خود به سردی گور می برم تا از غارت این زمانه پر دسیه و پلشت برای همیشه محفوظش بدارم عزیز دلشکسته من، تو می توانی گردش ماه را تکذیب کنی، می توانی نور خورشید را تکذیب کنی، اما عشق مرا، هرگز تکذیب مکن در جهانی دیگر و در ان سوی ابدیت به انتظارت خواهم نشست، و تنها چیزی که از تو می خواهم اینکه با باد و باران دوباره اشتی کنی، زیرا در هر بارانی که بعد از این ببارد من به دیدار تو خواهم امد و با وزش هر نسیمی به نوازشت خواهم پرداخت تا ماه شب افروزم پشت این پرده ها نهان است باران دیده ام همدم شبم یار انچنان است جان می لرزد که ای وای اگر دلم دیگر بر نگردد ماهم به زیر خاک و دلم در این ظلمت زمانست
|
بهترین دور از من بهترین دور از من می خواستم از حال این روزهایم بگویم نشد، خواستم بنویسم تا بدانی، این روزها با حضور تو، می خندم می گریم دنیایم دنیای لحظه ها و دقیقه هاست، اما نشد بهترین دور از من نزدیکتر از همیشه ای و باز من به دورترین لحظه ها، معترف خواستم بگویم که حالا، برای امدنت، روزشماری که نه، لحظه شماری می کنم حالا امدنت همان اتفاق رویاهای دیروز و زنگار ذوقهای امروز من است هراسانم، هراسانم،هراسان از رها کردنم از گذشتنت دورتر از دیروز و نزدیکتر به امروزم بمان، بمان تویی که دور و نزدیکی |
|
تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک و تو رفتی و هنوز خش خش گام تو تکرار کنان می دهد ازارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که چرا باغچه کوچک ما سیب نداشت
|
|
به دنبال تو می گردم تو ای تنهای تا هرگز تو ای گمگشته در اندیشه ی فردای تا هرگز منم جهل مرکب انکه در اغاز خود ماندست بیا ذات مرا معنا کن ای دانای تا طاقت بدون چهل چراغ چشمهایت راه تاریک است بیا فانوس روشن کن بیا زیبای تا هرگز نمی دانم ، نمی دانم چه روزی با حقیقت می خوری پیوند تو ای مرموز، ای کابوس، ای رویای تا هرگز تو را من با تمام انتظارم جستجو کردم ولی پیدا نشد ان عشق ناپیدای تا هرگز تو ای انکس که تنها از فراز کوه می ایی بگو بگو صبحی نشسته پشت این شبهای تا هرگز
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
5/11/2008 - 5/20/2008 4/24/2008 - 5/10/2008 4/27/2008 - 5/3/2008 4/20/2008 - 4/26/2008 4/10/2008 - 4/19/2008 3/24/2008 - 4/9/2008 3/27/2008 - 4/2/2008 3/20/2008 - 3/26/2008 |
| پیوندها |
|
◊●◦ تا طلوع عشق ◦●◊ بیابان را سراسر مه گرفته است بالهایت را کجا جا گذاشتی؟ رهام بیست برای شما قول می دهم اسمان شوم Diaspam10 شب بارانی ...:: شعر سرخ ::... eye shot دختر آریایی |
|
RSS
|